محمد يار بن عرب قطغان
301
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
حضرت تا به اين غايت به دست آرند . روز ديگر خاقان مظفراثر از سلاطين قزاق شغاى خان و ولد او توكل خان منقلا كرده ، به قبل دست راست روان ساخت . و جولتاىبى و خواجم قلى قوشبيگى و تردى ميرزا فرزند على مردان بهادر با جميع برادرانش و جميع يساولان را مانند خداى بردى يساول و آق محمد يساول و غير هم و همهء قراولان را بر طرف دست چپ پيش انداخت و خود از پى حشمت كاوس و كى روان گرديد . و چون به منزل برس لندبرليك رسيد ، در آنجا نقش غريب چهره « 1 » گشاد و حادثهء عجيب روى داد و مهمى كه قريب به وقوع انجاميده بود ، در حيز تعويق « 2 » افتاد . و آنچنان كه بود خاقان ظفرانجام بدين مقام نزول فرمود ، خواجم قلى قوشبيگى سه كس خود را جهت زبانگيرى از خود پيش فرستاد و ايشانان بنابرآن اقتضاى ملك مستعان در حوالى مزار جوجى خان به قول بابا سلطان درآمده ، دستگير گشتند . و چون بىتوقف آن سه كس را به عزّ شهادت فايز ساخت و از احشام و ايماق تاشكند و نواحى آن جمعيت فراوان و احمال و اثقال گران كه همراه اغروق او بود ، گذاشت و سراسيمهوار لواى هزيمت به وادى فرار برافراخت و اهل و عيال خود را برگرفته عنان گريز برتافت . و همراه بوزهخور سلطان و باقى لشكر از آنچه استعداد رفتن داشتند به جانب منغيت شتافت و منقلاى لشكر خجستهاثر بعد از استماع اين خبر بيشتر از پيشتر سرعت نمودند ناگه شغاى خان روز جمعه بود كه [ بر سر آنان كه ] سرگردان از بابا سلطان جدا مانده بودند ، ريخت و دست به غارت و تاراج برآورده ، عقد جمعيت ايشان را ( 179 ب ) از هم گسيخت و غنايم بسيار و اولجهء بىشمار گرفت . علم چو افتاد بر اعدا شكست * گشادند لشكر به تاراج دست و توكل سلطان و جولتاىبى و خواجم قلى قوشبيگى با ساير امرا بازگشته ، اسب و گاو فراوان و شتر و گوسفند بىكران به موكب سيادت نشان آوردند و به حسن اهتمام ايشان عسرت به عشرت و تنگى به وسعت تبديل يافت . زيرا كه قحط و عسرت به مرتبه [ اى ] رسيده بود كه يك من آرد به سنگ بخارا يكصد خانى و آن هم يافت نمىشد . القصه ، چون خبر به تحقيق پيوست كه بابا سلطان در الغ طاغ بودهاند و بنابر استماع توجه
--> ( 1 ) . س : چهر ( 2 ) . س : توديق .